تبليغاتX
ارومیه شهر زیبایها
نوشته شده توسط رضا قمری در 11:29 با موضوع: | لینک ثابت |

به گزارش خبرنگار اعزامي فارس به استان آذربايجان غربي پل شهيد كلانتري به عنوان ميان گذر درياچه اروميه سال‌ها محل بحث بين دستگاه‌هاي متعددي چون وزارت راه و سازمان محيط زيست بوده است.
مراحل احداث اين پل در حال حاضر به پايان رسيده و روز شمار آن براي افتتاح رسمي توسط مقامات عالي كشور به كار افتاده است.
90 نفر از خبرنگاران رسانه‌هاي داخلي و خارجي فعال در حوزه ميراث فرهنگي و گردشگري پيش از افتتاح رسمي اين پل به عنوان نخستين عابران آن از آذربايجان شرقي تا آذربايجان غربي را بر روي اين پل طي كردند.
به گفته جواد توكلي، مشاور وزير راه و ترابري و مجري طرح ميان‌گذر درياچه اروميه اين پل به طول يك هزار و 709 متر است كه يك هزار و 276 متر آن در داخل درياچه اروميه قرار دارد.
وي درباره صرفه‌جويي‌هاي ناشي از احداث اين پل در هزينه‌هاي كلان ملي مي‌گويد: احداث اين پل 60 ميليارد تومان صرفه‌جويي در هزينه‌هاي كلان ملي را در پي دارد كه 6/9 ميليارد تومان صرفه‌جويي در عدم استفاده از سوخت‌ 6/9 ميلياردتومان صرفه‌جويي در موضوع زمان و 3/4 ميليارد تومان صرفه‌جويي در هزينه‌هاي استهلاك را به دنبال دارد.
توكلي از ويژگي‌هاي اين پل را صرفه‌جويي 5/1 ساعته در طي مسير آذربايجان‌هاي غربي و شرقي به يكديگر، پي عميق و لجني و 35 كيلومتر شمع‌ريزي در دريا و كاهش آلودگي‌هاي زيست محيطي عنوان كرد.
به گفته مشاور وزير راه در حال حاضر يك باند اين پل قابل بهره‌برداري است و به زودي توسط مسئولان عالي‌رتبه كشور به بهره‌برداري مي‌رسد.

نوشته شده توسط رضا قمری در 11:19 با موضوع: | لینک ثابت |

برای آقای رحیم قربانی استاندار اذربایجان غربی.

راستش نمی دانم از کجا شروع کنم و از کدام کارهای بزرگ برایتان بگوییم به واقع در عرض این ۳ سال چنان کارهای بزرگی در بخشهای مختلف در استان انجام شده است که زبان از گفتن ان قاصر است اما چه کنم که بر خود وظیفه میدانم از کسی تشکر کنم که این شگفتی ها را افرید اری وقتی به تبریز می رفتیم همیشه مادر بزرگم می گفت پسرم این راه  سی سال که این چنین است و فکر کنم سی سال دیگه نیز طول بکشد تا راه دریایی درست شود اما من همیشه میگفتم که مادر جان یکی یه روزی میاد و ان را تمام میکند و امروز وقتی که به دیدن مادربزرگم رفته بودم با افتخار گفتم که مادر جان راه تمام شد و ارزوی دیرینه ات بر اورده شد راستش یه قوطی شیرینی هم خریده بودم و به خاطر تمام شدن راه براش دادم و در حالی که سر از پا نمی شناختم گفت مگه تو این کار رو کردی و در جواب مادر بزرگم گفتم نه من نکردم اما یه کسی این کار را کرده که خیلی دوستش دارم همانند برادرم و شاید خیلی بیشتر ،یک دفعه مادر بزرگ هم گریه اش گرفت و گفت اری او را من هم مثل پسرام دوست دارم خدا او را نگه دارد ،اخه او قبلا یه کار بزرگی را برا مادرم انجام داده بود و اون این بود که نگذاشته بود تا دخترش برای ادامه تحصیل به دیگر استانها بره و او را با افتتاح دانشگاه صنعتی در ارومیه نگاه داشته بود فکر کنم یه کار دیگه هم انجام داده بودبرای همسایه اش راستش همسایه مادر بزرگ پارسال گاز شهری نداشت و شرکت گاز هم انشعاب نمی داد اما بازهم او بود که دستور داد انشعاب گاز را به تمامی مردم ارائه دهند و...هزاران کرده دیگر انجام داده که نمیشه گفت نمی دانم چرا نمیشه گفت باید گفت واین کارهای انجام شده را کتاب کرد و به ما بچه ها داد تا بخوانیم تا الگوی داشته باشیم همچون او وهرگز به خود اجازه ندهیم که با کوچکترین نا هنجاری از صحنه فرار کنیم اخه اون جانباز و هشت سال جنگیده و حالا هم داره با جان ودل کار میکنه اخه اون وقتی که نماز میخونه نمی تونه پاشو عین ما بزاره و با مشقت تمام داره خدای خودش عبادت میکنه نمی دونم چی بگم نمی دونم از کجا بگم از سفرهای روستایی بگم یا از دیدار رو در رو با مردمش، از دربین مردم بودنش بگم یا از راه اندازی دانشگاه نمی دونم  ولی باید کسانی باشند که اینان را مکتوب کنند و در اختیار ما بگذارند تا الگوی همچون او داشته باشیم اما باید بگوییم که هرکسی دل مادر بزرگ من را شاد بکنه من دستش را می بوسم همچنان که دست مادر و پدرم را می بوسم حالا از اینجا میگم که آقای دکتر رحیم قربانی تو دل مادر بزرگ پیر من را شاد کردی که خداوند دل شادت بکنه اگه روزی این امکان باشه که از نزدیک ببینمت حتما دستت را خواهم بوسید همانگونه که ذبیحی با تمام جان و دل دست پدر شهید را بوسیدو به پاش افتاد.اری همانگونه.راستش وقتی در مکه بودم داشتم دعا میکردم که یک دفعه موبایلم زنگ زد برادرم بود گفت برو رو به روی در کعبه و دعا کن برای ما و من هم رفتم و بعد از دعا برای رهبرم ،مادرم،پدرم ومادر بزرگ پیرم شما پنجمین نفری بودید که برایتان دعا کردم و امروز هم که عازم قم هستم حتما دعایت خواهم کرد.این گل را هم هدیه میکنم به شما از طرف همه دوستان دانشجوییم. 

او آمد و باران رحمت با خودش آورد

گلخانه ما هم گلستان شد،خدا را شکر 

 

نوشته شده توسط رضا قمری در 15:59 با موضوع: | لینک ثابت |